تبليغاتX
کمپانی دخترا و پسرا

کمپانی دخترا و پسرا

دل تو دل

دیوونم کردی

دیوونم کردی، دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی روزی که تورو تو اون مهمونی دیدم جا خوردم یه متر از تو پریدم رنگ چشمات منو از این دنیا برد وقتی لبات رو رو لبام میدیدم دیوونم کردی، دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی دیوونم کردی دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی. لا لا لا چند روزی از اون شب پر خاطره گذشت دل واست لک زده بود دنبال چشمات میگشت تا بهم زنگ زدی باهات قرار گذاشتم تا بیای سر قرار آروم و قرار نداشتم اروم و قرار نداشتم دیوونم کردی دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی دیوونم کردی دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی حالا که عشقت واسم مثله نفس میمونه خوراک من تو هفته فقط یه لقمه نونه حالا که احساس تو اینجوری روبرومه فکر میکنم که کارم راس راسکی تمومه فکر میکنم که کارم راس راسکی تمومه روزی که تورو تو اون مهمونی دیدم جا خوردم یه متر از تو پریدم رنگ چشمات منو از این دنیا برد وقتی لبات رو رو لبام میدیدم دیوونم کردی دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی دیوونم کردی دیوونم کردی دستم و گرفتی و گفتی چقدر سردی
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط هستی جون  | 

ای دوست

سلام به دوستای گلم.

اخه دلتون میاداز این وبلگ دیدن کنیدولی نظرندید؟اگه نظربدیدخیلی بهتره هاااااااااااااااااااااااااااااا.حداقل من به امیداینکه میاییدونظرمیدید۴تاچیزباحال میریزم وگرنه اصلادل ودماغ هیچ چیزروندارم.

وقتی بهش نگاه کردم، سرش رو پایین انداخت،
وقتی بهش گفتم دوست دارم، چیزی نگفت،
وقتی بهش گفتم عاشقتم، باور نکرد،
وقتی بهش گفتم می خوام تا ابد با من بمونی بهانه گرفت،
وقتی که بی دلیل  گذاشت و رفت هیچی نگفتم...
بعد مدتها دوباره پیداش کردم و دنبالش دویدم، اما اون فقط فرار کرد،
با التماس گفتم می خوام باهات حرف بزنم، اما گفت حرفی باهات ندارم،
وقتی که اشکم رو دید، فقط خندید، و من فقط گریه کردم،
حالا بعد از یه مدت طولانی یادش اومده که می خواد با من حرف بزنه،
مثل یک غریبه،
اما منم همون جوابی رو بهش دادم که که خودش داده بود،
چون دیگه حرفی باهاش نداشتم...


اگه با خودم بگم که صداش می لرزید و با دلی پر از غم غصه، می خواست با یکی حرف بزنه، بهم میگه پسره ی رمانتیکه احمق، اما اگه بگم اونم مثل بعضی دیگه از دختراست، اگه بگم از اون دختراست که تا بوی پول به مشامش میرسه، احساس عاشقی می کنه و حرف زدن یادش میاد، انتقام نگرفتم، اما حرفام دور از واقعت هم نیست...


راستی یه چیزی یادم اومد:
اگه قرار هر کسی که میره دانشگاه، احمق بشه، نتونه عشق واقعی رو از یه هوس زود گذر تشخیص بده، دل ساده و پاک آدما رو زیر پا له کنه، و هزار تا بدبختی دیگه که من کشیدم، توصیه میکنم دانشگاه نرین، اگه قرار اینجوری بشین، باور کنین که نرین بهتره...


از با تو بودن ها خسته ام خسته
در های قلب پر فروغ من همه بسته

اگر یه روز بغض گلویت را فشرد

بهت قول نمی دم که می خندونمت

ولی می تونم باهات گریه کنم

اگه نخواستی یه روز به حرفای کسی گوش بدی

بهم بگو

قول می دم که خیلی ساکت باشم

اگه یه روز خواستی در بری حتما خبرم کن

قول نمی دم که ازت بخوام بمونی

اما می تونم باهات بدوم

اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد

یه سر بهم بزن

احتمالا بهت احتیاج دارم

و سرانجام

اگه یه روز رفتی و دیگه بر نگشتی

بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم

اما ازت می خوام وقتی اومدی

یه شاخه گل رو قبرم بزاری

 

موزیک جدید و حسی و   قشنگ  و بسیار زیبا برای دانلود

بیخیالش

آلبوم dj ميثاق با شعر هاي زيبا و ريميكس برای دانلود امروز ...

التماس ( خيلي زيباست )

گولم زدي ( قشنگه )

مي خوام بگم

سحر ( قشنگه )

تو مثل

تهمت ( ميكس و زيبا )

وقتي تو نيستي

 

اي دوست : اگر ميدانستم که در پس هر خنده اي گريه اي وجود دارد ، هرگز نمي خنديدم . و اگر ميدانستم که در پس هر سلامي ، خداحافظي هست هرگز سلام نمي کردم . و اگر ميدانستم در پس هر آشناي جدايي وجود دارد ، هرگز آشنايت نمي شدم . و حالا که خنديدمت ، سلامت کردم ، و آشنايت شدم ، دوستت دارم و هرگز فراموشت نخواهم کرد .

 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود

 

تو هركه باشي مرا دل شكسته ونوميد نخواهي كرد. من هيچ خيالي در سر ندارم كه بخواهم تو كسي باشي ، كه من ميخواهم باشي يا رفتارت به دلخواه من باشد من بر آن نيستم كه بخواهم آينده تو را پيش بيني كنم، من فقط مي خواهم تو را كشف كنم. تو مرا دل شكسته ونوميد نخواهي كرد.

 

سکوت عشق سکوت حقيقت است فرياد است سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق هاي نهان و ببين که اين بغض بي صداي من اعتراف به عشق هميشگي توست

یه سری عکس خیلی وحشتناک میزارم تو ادامه مطلب هر کسی از خون و زخم نمیترسه بره ببینه

دیدن اونو به بچه ها پیشنهاد نمیدم

نگو که نگفتی


    ...ادامه مطلب

<<... دلم گرفت وقتی که تو ٬گفتی عاشق نمیشم ...>>

<<... گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم ...>>

<<...دلم گرفت وقتی >که تو٬ گفتی که عشق کدومه ...>>

<<... دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار >دلم تمومه ...>>

<<... دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت ...>>

<<... تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت ...>>

<<... خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست ...>>

<<... که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست ...>>

<<... دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی ...>>

<<... من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی ...>>

<<... دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد ...>>

<<... گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد ...>>

<<... خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست ...>>

<<... خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست ...>>

<<... وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه ...>>

<<... وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه ...>>

<<... باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه ...>>

<<... تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه ...>>

<<... فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی ...>>

<<... حتی اگه خودت نخوای ٬عشق زیبای منی! ...>>

 

 

 

                         من پری کوچک غمگین رامی شناسم

                                که در اقیانوس مسکن دارد

                     و درد دلش را دریک نی سبک چوبین می نوازد

                                            ارام ارام

                                      پری کوچک غمگین

                                 شب از یک بوسه می میرد

                        و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد امد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

چگونه در اتنخاب عشق اشتباه میکنید

يكي از موارديكه پدر صاحاب دخترها و پسرها را در آورده است عاشق شدن آنها مي باشد. امكان ندارد جيگر طلا تو مال مني.كسي را پيدا كنيد كه عاشق نشده باشد و روزي 2000 مرتبه به خود بد و بيراه نگفته باشددليل اصلي آن عدم شناسايي عشق از جاذبه طرفين به دليل كم تجربگي آنان ميباشد.اينكه ميبينيدهمواره پسرها دخترها را متهم به بيوفايي ميكنند و مي خواهند از آنان انتقام بگيرند! و دخترها هم پسرها را نامرد ميخوانند ،همه مرگش همين مورديه كه گفتم…عوامل ديگري نيز وجود دارد ولي موارد زير مراحل و عوامل غلطي هستند كه شما را از حقيقت دور ميكنند و نمي گذارند فكر كنيد.مسلماً يك رابطه كه بر پايه بنياني كج قرار گرفته نمي تواند چيز سالمي باشد…ولي اكنون شما آنها را خواهيد شناخت و با كمي تمرين مي توانيد چشمانتان را باز كرده و خود را كنترل كنيد..با بياد داشتن اين موارد ديگر براحتي اشتباه نمي كنيد….
1-مكان اشتباه…در اين گونه عشقها مكان آشنايي يك محل عمومي مثل كافي شاپ ، پارك ، خيابان و غيره و يا مكانهايي مثل مهماني ، عروسي و نظاير اينها ميباشد.نكته اصلي اينجاست كه شما در هيچيك از اين مكانها نمي توانيد آزادانه با هم حرف بزنيد و اگر هم بتوانيد بدليل اتفاقي بودن برخورد مختان كليد كرده و دستخوش هيجان ميباشد.
2-غيبت معشوق…جمله اي از آلن وجود دارد كه ميگويد : قدرت عشق در غيبت آن ميباشد.شما بعد از برخورد يا به معشوق دسترسي نداريد يا يك دسترسي كوتاه مثل تماس تلفني يا 2 دقيقه ديدار سر كوچه!!!..شما وقتي امكان برخورد و يا تبادل نظر نداريد امكان ندارد بتوانيد بگوييد كه طرف براي شما مناسب است يا خير..فقط يك واقعيت وجود دارد وآن هم اينكه شما نقاط ضعف وي را نميبينيد و تمام آنچه را كه دوست داريد فرد مورد علاقه تان داشته باشد براي او فرض ميكنيد!!!!شما از او يك شخصيت مي سازيد و آن را ميبينيد نه آنچه كه واقعاً او هست…
3-دروغگويي…اين عامل بيشتر از جانب پسرهاست.آنها بمحض آشنايي با فردي مي دانند كه وي را نمي خواهند ولي براي يك استفاده جنسي شروع به پرت و پلا گويي ميكنند.دخترها هم مسلماً نمي خواهند كه اسباب لذت باشند پس مقاومت مي كنند.در نتيجه يك حباب از رابطه شكل ميگيرد كه بسرعت ميتركد و چيزي جز پاره اي ضربات روحي باقي
نمي گذارد…
4-تلقين…شما در برخورد اوليه عموماً جذب صورت و اندام طرف ميشويد.شما مدام به هم عادت ميكنيد و خواهان يكديگر ميشويد در حاليكه در باطنتان گرايش چيز ديگريست.مثل انسان تشنه براي آب به هر دري ميزنيد و بعد از سيرابي چشمانتان را باز ميكنيد.مقوله ها را لطفاً با هم قاطي نكنيد…سر حد يك رابطه عاشقانه مي تواند يك رابطه جسمي باشد ولي يك خواهش جسمي در پناه عشق بزودي شما را با لگد از خواب بيدار ميكند…
5-چشمان بسته…در ملاقاتها و ديدار ها آنچنان تو كف لعبتي كه تور زده ايد ميرويد كه ديگر نه هيچ چيز ميشنويد نه ميبينيد!!!بعد از يك چنين ملاقاتهايي اگر به شما بگويند چي شد؟؟شما فقط دري وري خواهيد گفت!!پس اين ملاقاتها هيچ نكته مثبتي ندارد.
6-تقلاي بيمورد..شما براي تور كردن طرف مورد علاقه از همه چيز و همه كار ميزنيد و تمام تمركزتان را براي بدست آوردن معشوق جمع ميكنيد.بعد كه تلاشهاي شما به اشتباه از سمت وي علاقه شديد معني شد و شما خيالتان راحت شد ، بادتان مي خوابد و دوباره خودتان ميشويد..حالا بامبول در ميارين…چون دچار يك نارضايتي پنهان از تلاشي كه كرده ايد ميباشيد..رابطه شما بزودي از هم ميپاشد…
7-…پسرها و دخترها از سنين پايين شروع به يافتن همسر ميكنند.در زماني كه هيچ آمادگي اجتماعي ندارند.آنها يك نياز ساده دوستي با جنس مخالفرا كه بدليل بلوغ شكل ميگيرد را به غلط عشق تعبيير ميكنند..با مغزي خام به هم تعهداتي ميدهند.غافل از اينكه زمان ، شرايط واقعي را برايشان آشكار ميكند و آنها براحتي ضربه روحي مي خورند…اين ضربات آنقدر تاثير دارد كه در سنين بالا بدور خود ديواري از بي اعتمادي بكشند و همان ديوار باعث تنهائي شان بشود…

اين روزا

اين روزا عادت همه رفتن دل شكســتنه

درد تــــــــموم عاشقا پـاي كسي نشستنه

اين روزا درد عاشقا

فقط غـــــــــم نديدن

مشكل بي ستاره هــا يه كم ستاره چيـدن

اين روزا آسمونمون پر از شكسته بالــيه

جــــاي نگاه عاشقـت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدمــــــا دلاي پاك رو بردن

بعدش انو گرفـــتن و بـه ديگري سپردن

اين روزا كار آدمـــــا تــو انتظار گذاشتن

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتن

اين روزا سهم عاشقا غــصه و بي وفايي

جرم تمومشون فـقط لذت آشنـــــــاييه

اين روزا چشماي همه غرق نياز شبـــنمه

روي گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

Love Letter 
مي گفت در زندگي دو چيز را نمي توان علاج كرد : اول مرگ و دومي دل شكسته .

 آنقدر خداحافظ گفتن برايش سخت بود كه هميشه مي گفت : خدانگهدار!!

 بعضي ها سفر را ، پيمودن جاده مي دانند و بعضي ها رفتن به جايي ديگر !

 عقيده داشت هر چيز به يكبار تجربه كردنش مي ارزد ،‌حتي مرگ !

 هميشه دست به عصا راه مي رفت تا در زندگي زمين نخورد .

 ميگفت : تا فراموش نكرده ام بگويم كه من خيلي فراموشكارم !

 آنقدر چشم و گوش بسته بود كه نه مي ديد و نه ميشنيد .!

 هارولويد چون مي دانست كه خيلي زود فراموش مي شود خودش قبل از مرگ خودش به احترام خودش ! با آويزان شدن از عقربه ساعت ،‌چند لحظه زمان را فرمان سكوت داد !

 پول و هنر ،‌دوروي يك فيلمند .

 اي كاش ماهي هم مي توانست مثل قطره باران با آب كنار بيايد .

 ماهي كمتر از قطره باران از آب حرف شنوي دارد .

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

عجب روزگاري است ، عاشق مي شوي مي گويند ديوانه است . ديوانه مي شوي مي گويند حتما” عاشق شده !

 وقتي زنده اي يك نفر هم سراغت را نمي گيرد ، وقتي مردي ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات مي آيند !

 خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت . خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم !

 عجب رسمي است ، همه عمر در انتظار لحظه هاي نابي ، لحظه هاي ناب در فكر دليل !

 سرنوشت ، گره كوري به رشته عمرم زده كه از ترس گسستن نمي گشايمش .

 عاشق آدم پر چانه اي هستم كه با بستن دهانش در بهشت را به رويم مي گشايد .

 بستر خشك رودخانه مسير مهاجرت سرچشمه را به دريا نشان مي دهد .

 شادابي گلها پس از سيراب شدن بهترين دستمزد باغبان است .

 نگاه خشمگين از ديدن لبخند عاجز است .

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

خانه دوست كجاست؟

نشاني

 

(( خانه ي دوست كجاست ؟)) در فلق بود كه پرسيد سوار

 

آسمان مكثي كرد

 

رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد

 

و به  انگشت نشان داد سپيداري و گفت :

 

((نرسيده به درخت ،

 

كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است

 

و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است

 

مي روي تا ته آن كوچه كه  از  پشت بلوغ سر به در مي آرد ،

 

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

 

دو قدم مانده به گل ،

 

پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني

 

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

 

در صميميت سيال فضا خش خش مي شنوي

 

كودكي مي بـيني

 

رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه ي نور

 

و از او مي پرسي :

 

خانه ي دوست كجاست؟))

 

سهراب سپهري

 

دوستي

چه چيزي باعث مي‌شود كه يك ارتباط را دوستي به حساب آوريم ؟ معاشرت صرف ، ولو مكرر و طولاني ؟ بديهي است كه كفايت نمي‌كند . در كنار هم زندگي كردن در زماني بسيار طولاني ؟ مثل همكلاس بودن ، همخانه‌بودن ، همكاربودن ؟ شايد ردپايي از همدلي ، صميميت و همدردي در اينها باشد اما بازهم نمي‌توان اين نوع روابط را دوستي ناميد.
دوستي مستلزم چه چيزي است ؟ كساني هستند كه بيش از بيست سال است در زندگي‌ام حضور مداوم دارند اما نمي‌توانم نام اين رابطه را دوستي بگذارم،هرچند سطح رابطه از يك نوع صميميت و لذت هم برخورداراست . و برعكس كساني هستند كه شايد ده سال است از زندگي‌ام خارج شده‌اند بدون هيچ تماس يا ارتباطي ، اما آنان را همچنان دوستان خود مي‌نامم . چرا ؟
به نظرم دوستي مستلزم يك چيز اساسي است : وفاداري .
وفاداري به خاطره مشتركي كه با هم و از هم داريم، به يك سرگذشت مشترك و از سرگذراندن حوادث و اتفاقات يگانه . وفاداري نه به‌اين معنا كه سوگند بخوريم هميشه دركنار هم باشيم ، هميشه همديگر را دوست بداريم ، هميشه درغم و شادي يكديگر شريك باشيم و همديگر را تنها نگذاريم . اينها همگي سوگند به آينده است ، سوگندي مبهم و نامعلوم به رفاقتي در دوردست زمان ، به رابطه‌ايي كه هيچ چيزي ضمانت نمي‌كند فردا هم وجود داشته باشد، وهمين كافي است تا بي‌اعتبارش كند.
دوستي ، وفاداري به آن چيزي است كه تا حالا و قبل از اين بين ما جاري بوده . وفاداري به اينكه من همواره روزها و لحظاتي را كه با تو گذرانده‌ام فراموش نخواهم كردواين گذشته را حفظ خواهم كرد. دوستي يعني‌حتي اگر استمرار و دوام رابطه قطع شود اما سرگذشت و خاطره مشترك را به ياد بسپاريم و از‌آن محافظت كنيم .
در دوستي ، اخلاق آينده ، سوگند آينده ، پيمان آينده و عشق آينده وجود ندارد ، هرچه هست درگذشته است ، و ما تا زماني كه به گذشته‌مان ، به خاطرات مشتركمان و به روزهايي كه با هم گذرانديم وفادار باشيم با هم دوستيم .

پ.ن1 : شايد شما هم شنيده يا ديده باشيد زن و شوهرهايي كه از هم طلاق مي‌گيرند اما دوستي‌شان را حفظ مي‌كنند. در اين نوع طلاق‌ها استمرار و دوام رابطه قطع شده‌است اما وفاداري به گذشته همچنان پابرجاست .يك كمي باورش سخته ولي به نظرم قشنگه .
پ.ن 2: دوستي مثل خاطرات قومي و ملي است ، تا زماني كه به يادشان داشته باشيم ولو دور ازوطن و سرزمينمان باشيم خودمان را متعلق به آنجا مي‌دانيم .


روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
 اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

(نکات مهم:
------------- ۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!
------------- ۲) آدم منگل هم دل داره!! )
(سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)

مقصد و مقصود

 

باز هم شب شد و گشتم بی تاب...

باز هم کوچه و اشک و مهتاب...

باز صبر تا وقت سحر با شب تاب...

خوش به حالت « اشک» جاری می شوی

در پی راهی نمی گردی....... چرا. ؟؟؟

گر که مقصودی نداری، از چه راهی می شوی .؟؟؟

اشک خاموش ماند، چیزی نگفت

چشم من هم تا که گیرد پاسخی، دیری نخفت

 بهر اشک خود کشیدم انتظار

 ناگهان افتاد چشمم لحظه ای بر عکس یار

دیده تر شد، اشک لغزید و به مژگانها رسید

گفت:« زینجا می روم، چونکه چشمت ناز چشمانش ندید »

بعد هم بر گونه ام جاری شد و ردی کشید

 گفت:« گونه او سرخ بود، از شرم تو رنگش پرید

 لیک کس بر گونه های تو چنین رنگی ندید »

همچنان لغزید و بر لبها رسید

این چنین گفت و سپس شد ناپدید:

« بر لبت هم نیست جایم، می چکم بر عکس او...

چونکه این هم زان پری رو، یک گل بوسه نچید »

 مقصدم مقصود داشت ای ناجی از خود رها

« در پی راهی نمی گردی ....... چرا.؟؟؟ »

 

دوستي و انواع آن | طــنــز

1- دوستي بين دو نفر به شکل من نميرم تو زنده باشي که معناي وضعيت متعادله است يعني نه

من بميرم نه تو ولي باهم دوستيم... که اين مورد جايز است و اشکالي در آن نيست...

 

2- دوستي بين دو نفر به شکل من بميرم تو زنده باشي که معناي وضعيت غير متعادله و اين است

که من براي تو مي‌ميرم تو نمير... اين مورد در صورت دو طرفه بودن داراي صواب و پاداش اخروي

است...

 

3- دوستي بين دو نفر به حالت من نميرم تو بميري... که اينجا دو حالت پيش ميايد:

در حالت اول که اين تو بميري از اون تو بميري‌ها نباشد موردي ندارد و بايد تجسس شود که در اين

صورت اين نوع دوستي بين کدام يک از موارد بالا يا پايين قرار دارد و به حکم آن عمل شود...

اما در حالت دوم که اين تو بميري‌ها از اون تو بميري‌ها باشد دوستي به صورت تو بميري من زنده

باشم است... که در احکام آمده محل اشکال است... و در بعضي ديگر از احکام هم آمده که

مستوجب عذاب است...

 

4- دوستي از نوع باش تا صبح دولتت بدمد... که اين نوع دوستي به شکل سرکاري ظهور پيدا

مي‌کند و محل اشکال است...

 

۵- دوستي از نوع هفت رنگ... که اين نوع دوستي شامل:

 

۱- زير آب زدن.

۲- کولي گرفتن.

۳- سر طرف را زير آب کردن و موارد ۳و۴ مي‌گردد...

 

در اين مورد بستگي دارد از طرف چه كسي اعمال شده باشد. اگر از طرف ما بر ديگري باشد که بي

عيب و کاملا جايز است و صواب دارد... اما از طرف ديگران بر ما مستوجب عذاب است و گناه

است...

دوستت دارم به ۲۴زبون

 

۱)English : I Love You

Persian : Tora doost daram(۲

۳)Italian : Ti amo

۴)German : Ich liebe Dich

۵)Turkish : Seni Seviyurum

۶)French : Je t'aime

Greek : S'ayapo(۷

۸)Spanish : Te quiero

۹)Hindi : Mai tumase pyre karati hun

۱۰)Arabic : Ana Behibak

Iranian : Man doosat daram(۱۱

Japanese : Kimi o ai shiteru(۱۲

۱۳)Yugoslavian : Ya te volim

۱۴)Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

Russian : Ya vas liubliu (۱۵

Romanian : Te iu besc (۱۶

Vietnamese : Em ye^u anh (۱۷

Ukrainian : Ja tebe koKHAju (۱۸

Tunisian : Ha eh bak( ۱۹

Syrian/lebanese : Bhebbek (۲۰

Swiss-German : Ch'ha di ga"rn (۲۱

Swedish : Jag a"Iskar dig (۲۲

Africans : Ek het jou liefe (۲۳

Bavarian : I mog (۲۴

شما چه رنگی هستی؟

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم

خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست

داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز

مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،

و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.


 زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به

شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه  به نظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيدبا روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

عشق ودوستي

Greeting Cards

هرگز متوجه نخواهيد شد چه وقت مي تواند اتفاق بيفتد.                                        ممكن است درحال گذر از يك خيابان، مشغول غذا خوردن                                        در يك رستوران، قدم زدن در يك باشگاه شبانه و يا درحال                                        خوش و بش با دوستـتان بـاشـيـد كـه نـاگـهـان او پـيدايش                                       مي شود. دختري زيبا كه حسابي نظر شما را جلب كرده                                        و دوست داريد با او صحبت نماييد. پس بـراي ايـن منـظــور                                       چه كاري خواهيد كرد؟ بايد قدم پيش گذاشته و با او حـرف                                       بزنيد.

اگر ياد نگرفته ايد كه چگونه به دختر مورد علاقه خود نزديك                                       شويد، ما در اين قسمت چنـديـن روش عـمـلي  به شـمـا                                        ارائه ميدهيم تا به راحـتـي بـتـوانـيد با همسر دلخواه خود                                        ارتباط برقرار نماييد. به اين روشها در اصطلاح "يـخـشـكن"                                       اطلاق خواهيم كرد.

سلاح اصـلي هـمـواره هـنـر سـازگـاري و انـطـبـاق پذيري خواهد بود. پيش از شروع بايد تشخيص دهيد كه در چه شرايطي قرار داريد: "گرم" يا "سرد".

موقيعت گرم هنگامي است كه او شمـا را مـورد توجه قرار داده و با يك سري از علائم (مانند حركات چشم و زبان جسماني ) چراغ سبز را نشان داده است.

موقيعت سرد زماني است كه آشنايي قبلي با هم نداشته و اين اولين برخـورد شـمـا محسوب مي گردد. اين موقيعت كمي مشكل تر به نـظر ميرسد چرا كه به علاقمندي او نسبت به خود مطمئن نيستيد.

اكنون به يخشكن ها ميپردازيم:

شماره 10

خودتان را معرفي كنيد                                                                                  بسيار واضح است. تا زماني كـه خـود را به او معرفي نكنيد، متوجه وجود شما نـخـواهد شد. هميشه دوستي ها با يك معرفي ساده و صميـمـي شـروع مـي گـردنـد. تـصـادفـا" بسمت وي قدم برداشته و خود را معرفي نماييد.

بگوييد                                                                                                           " من آرش هستم. از ديدنتون خوشحالم."                                                            "من آرش هستم. فكر نميكنم همديگرو بشناسيم."

شماره 9

برايش آبميوه بخريد                                                                                       چه در رستوران باشيد، چه در رستوران و چه در باشگاه شبانه، يـكـي از يـخشكـنـهـاي معروف، خريدن يك نوشيدني خنك براي او ميباشد. از گارسون بخواهيد يـك نـوشيـدنـي ديگر مشابه با آنچه كه قبلا روي ميزش در حال نوشيدن آن بـوده ( و يا اگر مي خواهـيـد خيلي پر جنب و جوش باشـيد مـشابـه بـا نـوشـيـدنـي كه خـود شما در حال خوردن آن هستيد ) برايش بياورد. سيني اين نوشيدني را با تكه اي كاغذ حاوي مطلبي با مزه به همـراه شماره تلفن خود مزين كنيد. از گارسون بـخـواهيد كـه حتـما به او اطلاع دهد كه آن نوشيدني از طرف كيست. هنگام خارج شدن از محل كنار ميز او توقفي كوتاه نموده و خود را به مي معرفي كنيد. اين برخوردي شجاعانه است، بدون ابراز خشونت.

بگوييد                                                                                                           "اميد وارم از نوشيدني لذت برده باشيد."                                                            "اين نوشيدني مورد علاقه منه. فكر كردم شما هم خوشتون مياد."

شماره 8

بپرسيد مجرد است يا خير                                                                              شما زماني خواهيد خواست كه به اين موضوع پي ببريد، پس چرا از همان ابتـدا سـؤال نمي كنيد؟ بياد داشته باشيد كه اين در هر شرايطي، يك حركت شجـاعـانـه اسـت. اگـر فرد خوش تيپي بـاشـيـد، احـتـمال ايـنكه او مثبت تر و واضح تر عمل نمايد بيشتر خواهد شد و اگر نه، ديليلي خواهد بود براي دوستانه تر بودن. در هر صورت در اين برخورد لازم است هميشه رك و با صراحت باشيد. او نيز رك و با صـراحـت خواهـد بود. اگـر گـفـت كـه مجرد نيست، و يا اگر بشما علاقمند نباشد، بسرعت متوجه خواهيد شد. پـرسـيـدن از يك غريبه كه آيا دردسترس هست يا خير، بلافاصله منظور و هدف شما را آشكار نموده و هرگونه سوء تعبير را از بين خواهد برد.

بگوييد                                                                                                           "قبل از اينكه اسمتونو كه ميدونم به قشنگيه خودتونه بپرسم، مي خواستم بدوم مجرد هستيد؟"                                                                                                     "اينقدر خوش شانس هستم كه مجرد باشيد؟"

شماره 7

بي پرده باشيد                                                                                             اين طرز برخوردي است بـراي افـرادي كـه مـايـلند بـيشتر از اينها رك و با صراحت باشنـد. قدم برداشتن به طرف يك زن و نشان دادن صراحت و بي پردگي مي تواند به عـنوان يـك جذاب كننده قوي عمل كند. او ممكن است اعتماد بنفس شما را نشانه اي بر ارزشتـان براي صحبت كردن قلمداد كند.

بگوييد                                                                                                          "داشتم دنبال بهانه اي بـراي بـاز كردن صحبت ميگشتم، ولي چيزي پيدا نكردم. اسمم آرشه، اسم شما چيه؟"                                                                                   " اشكالي نداره اگه به شما ملحق بشم؟"

شماره 6

محيط اطراف را توصيف كنيد                                                                          هركجا به او برخورد كنيد، پيرامـون شـما چـيـزهايـي وجود خواهد داشت. از آنها براي باز كردن سر صحبت استفاده كنيـد. به محيط اطراف خود نگاه كرده و موضوع جالبي را براي گفتگو انـتـخـاب نـمـايـيـد. اين راه كار محدود به اشياء نميگردد. اگر متـوجـه شـديد فردي روز سهتي را در محل كارش گذرانده ، مي تـوانـيد جـمـله اي بـه وي بگوييد كه تنشها و خستگي ها را از تـنـش بـيرون كند. اين باعث مي گـردد كـه او خـودش را سـبـك  و سـر صحبت را باز كند. با اين حـال قـبـل از مـراجـعـه بـه او، مـطـمـئـن شويد كه سرش شلوغ نباشد.

بگوييد                                                                                                           "من اين آهنگو جاي ديگه اي هم شنيدم، خيلي قشنگه"                                        "بنظر ميرسه كه روز خيلي خوبي داشتي" ( اگر خسته بنظر ميرسيد، با گوشه و كنايه به او بگوييد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

وضعمون اونقدر هاهم بد نيست!!!!!! ( داستان )

  وضعمون اونقدر هاهم بد نيست!!!!!! ( داستان )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

دوست ( عشقولانه )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

اينم از اون لات بازي هاستا                      شمام يادبگيري                     روشهاي دوست يابی
گام نخست:      براي جذب اوليه يك دختر يا پسر بايد از دو عنصر كمك گرفت يكي زيبايي نسبی و ديگري يك تيپ نسبتا خوب اما نكته مهم اين است كه اين تيپ و زيبايي از نظر هر فردي متفاوت است. براي مثال يك دختر از تيپ اسپرت خوشش مي آيد و دختر ديگري از تيپ مردونه يا يك پسر از تیپ برمودايی خوششمي آيد و پسر ديگري بر عكس از تیپ برمودايی نفرت دارد  ولي نكته جالب اينجاست که هر دختر يا پسری را تقريبا با توجه به نوع پوشش ميتوان فهميد  که از چه نوع پسر يا دختری خوشش می آيد .    ولي فهميدن اين كه چه دختر يا پسری از چه قيافه ای  خوشش مي آيد كمي سخت تر است گاهی دختر ها از شكل هاي متفاوت با خودشان بيشتر لذت مي برند اين مساله را با يك مثال شرح مي دهيم. مثلا دختری با موي موج دار از پسری با موي لخت خوشش مي آيد و دختری چادری از پسری مذهبی خوشش می آيد و  يا مثلا پسرهای هاي خوش تیپ و زيبا از دخترهای سرسخت خوششان مي آيد كه اين مساله را ما در دانشگاه خود به وفور ديده ايم

گام دوم : حال بايد جلو رفته و سر صحبت را باز نمود لازمه اين قسمت داشتن زباني چرب و نرم مي باشد. دختر ها از خنديدن لذت بسياري مي برند و پسرها از زيبا و باکلاس صحبت کردن دختر اين نكته خيلي مهم است سعي كنيد به هر نحو ممكن باعث خنديدن طرف مورد نظر خود شويد ولي از دلقك بازي زياد هم بپر هيزيد. سعي كنيد دختر يا پسر مورد نظر خود را به آينده اميد وار كنيد و از حرفهای نااميد کننده پرهيز کنيد . لات بازی هنر نيست ؛ اين را هيچ وقت فراموش نکنيد .
حتی می توانيد با تريپ لاو جلو رويد معمولا به قول شاعر « تا که از جانب معشوق کششی نباشد ؛ عاشق بيچاره به جايی نرسد » منظور اين است که به قول عاميانه پسرها :‌« تا وقتی دختر نخ نده پسر جلو نمیره »‌ غير از بعضی پسرهای تابلو و بی گدار به آب زن که معمولا هم با جواب منفی از سوی دختر مربوطه مواجه می شوند . 
 
گام سوم : سعي كنيد در هنگام اولين برخورد و به طور كلي در برخورد هاي خود همواره تميز باشيد  اكثر دختر ها به تميزي بيش از زيبايي اهميت مي دهند.در صورتی که  پسرها به زيبايی بيشتر از مرتب بودن اهميت می دهند  درصورتی که مرتب بودن و on-time نبودن يک دختر باعث می شود که به تدريج از چشم پسر مربوطه بيفتد . بطور كلي از ادكلن و عطر و شاخه گل هيچ وقت غافل نشويد


گام چهارم :اطمينان دختر يا پسر مورد نظرتان را به خود جلب كنيد  البته اين به اين معنی نيست که  مانند بچه مثبت ها رفتار کنيد و احساسات طرف مقابل را درک نکيد ولی در هر صورت هيچ وقت به فکر سوء استفاده از طرف مقابلتان نباشيد چون باعث گسستن رابطه دوستانه شما می شود . 

           مشتاقانه منتظر نظرات و روشهای ابتکاری شما نيز هستيم حتما نظر بدهيد .گفتم : دوستت دارم ....... گفت: خفه شو !!!‌            گفتم : عاشقتم ......گفت: خفه شو  !!!‌        
گفتم : دلم واست تنگ شده.... . گفت: خفه شو  !!‌       گفتم : ميخوامت ..... . گفت: خفه شو  !!! 
گفتم : ميخوام باهات ازدواج كنم..... گفت: جدي ميگي .... گفتم : خفه شو   !!!                                                                                                       
همه چيز از يک تلفن شروع شد !!! ‌( ای وآآی ) به ما خبر دادند که « الو ؛ جشنواره هست و پاشيد بياييد بندرعباس ! »‌ ما هم ۳سوت تنبون برمودايی و مانتو صورتی و عينک گربه ای و کفش قرمزمون رو پوشيديم و حسابی تیپ زديم و سوار يک فروند فرغون دانشگاه ( oto بوس ) شديم و با آهنگ « ما دو بال پرواز مرغ عشقيم ؛ پرگشوديم تا اوج آسمونها » پرواز کرديم به طرف بندعباس . به هر حال يک دانشجو در اين دوره و زمونه به سفر و اينا ( ! ) زنده است . حالا اگر سفر و اينا از همکلاسی ها و بروبچ نشريه باشه ديگه end سفره ! اينجور موقع هاست که يکی میگه ( من نمی دونم کی ميگه )  : « ‌بزن بريم به سرعت برق و باد ؛ بزن بريم از اينجا » .
 بندر عباس  توی خوابگاه اميرآباد به همراه بچه های استانهای ديگه و بقيه نشريات دانشجويی شيراز که با يک اکیپ کامل و يک دستگاه oto بوس دربستی از دانشگاه شيراز اومده بودند بندر و همچنين بچه های پاستوريزه نشريه «‌ دانشجو » چهار پنج روزی اقامت گزيديم .( که اگه بيرونمون نمی کردند قشنگ يکماهی اونجا می مونديم )‌به هر حال تا اينجاش « سفر يه شعره ؛ سفر يه قصه است »

برگرفته از دفترچه خاطرات يک دانشجو

گاهی يک نگاه ؛ يک قطره اشک يا يک آه سرد ؛ مطلبی را بيان می کند که در صدها کتاب مختلف نمی توان آنرا بيان کرد ؛‌ رازی که در تنهايی همچون زنجيری با خود می کشيدم را برايت فاش می کنم ! می خواستم بگويم دوستت دارم ( الکی )‌ و هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم اين راز را از چشمانم بخوانی . ولی افسوس که بی اعتنا از کنارم می گذشتی .... تا اينکه يک روز قلم به دست گرفتم و خواستم بنويسم : که از تو متنفرم و از اين همه بی مهريت خسته شده ام . وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم نوشته شده : با تمام وجود دوستت دارم .... آنگاه فهميدم شايد در ظاهر بتوان عشق را مخفی کرد ولی در باطن غير ممکن است . عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش !

 اگه قرار باشه آخرین جمله رو به عشقتون يا به کسی که خيلی 

دوستش داريد  بگید بهش چی میگید  ؟

نظر بديد .......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط هستی جون  | 

سلام

هميشه سلام... دوستاي خوب و با محبتم از حضور تك تك تون ... زمزمه اي براي باختن نمانده است ...
من هستی مدیر این وبلاگم.امیدوارم در کنار هم لحظات خوشی داشته باشیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط هستی جون  |